راهنما
راهنمای زندگی ما...
یک سال دیگه به سنم اضافه شد.
تولدم مبارک...
چه قدر عاطفه تنهاست بین آدمها
کسی به حال شقایق دلش نمی سوزد
و او هنوز شکوفاست بین آدمها
کسی به نیت دل ها دعا نمی خواند
غروب زمزمه پیداست بین آدمها
چه می شود همه از جنس آسمان باشیم
طلوع عشق چه زیباست بین آدمها
تمام پنجره ها بی قرار بارانند
چه قدر خشکی و صحراست بین آدمها
به خاطر تو سرودم چرا که تنها تو
دلت به وسعت دریاست بین آدمها
مرد و زن جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. انها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.
زن جوان: "یواش تر،می ترسم"
مرد جوان: "نه این طوری خیلی بهتره"
زن جوان: "خواهش میکنم، من خیلی می ترسم"
مردجوان: "خوب، اما اول باید بگی دوسم داری."
زن جوان: "دوستت دارم حالامی شه یواش تربرونی؟"
مرد جوان :"منومحکم بگیر."
زن جوان :"خوب،حالا میشه یواش تر برونی؟"
مرد جوان: "باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سرخودت بذاری اخه من نمی تونم راحت برم،اذیتم می کنه...
روز بعد واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود.برخورد موتورسیکلت با ساختمان حادثه افرید.در این حادثه که به دلیل بریدن ترمز موتورسیکلت رخ داد،یکی از دو سرنشین زنده مانده و دیگری درگذشت .
***
درعشق واقعی شما "صلاح وخیر" دیگران رامی خواهید درعشق احساسی،شمادیگران را می خواهید.
"مارگات اندرسون"
به هر طرف بام که می نگرم،
افتادنی ام...
اما این طرف بام نسبت به آن طرف یک مزیت دارد
اینجا پای یک "شاید" در میان است!
آن طرف که بروم
بی شک
افتاده ام.
اما این طرف...
شاید،
نیفتم!
و تمام امید من بسته به همین یک "شاید" است.
شاید نباید به یک شاید انقدر بها داد،
اما وقتی پای یک "بدون شکِ" مخرب در میان است
باید به یک "شایدِ" سازنده اطمینان کرد.
من با اتکا به این شاید
رفتم...
و تورا به خدا سپردم.
اما نمی دانم،
تو با اتکا به چه چیزی
رفتی...
و مرا به کسی نسپردی...
نمیدانم ... هیچ چیز نمیدانم ... اما مینویسم تا شاید تو بدانی ...
مهربانم ... نامهربانم ... !
تو دست در دست دیگری
من در حال نوازشِ دلی که سخت گرفته است از تو
مدام براو تکرار می کنم که نترس عزیز دل
آن دستها به هیچ کس وفا ندارند
فریبی بیش نبود
عاشق شدن
وقتی شنگول و منگول
به دستهای رنگی آقا گرگه
دل بستند!
نمیدونم میای میخونی یا نه (...) خانوم ...ولی بدون بی معرفت تر از تو ندیدم ...نه یکی دیدمسالومه .....اونم گفت یه مشکلی دارم باید برم ....روزی که رفتم از اون بلاگو یادته ....اخرین کامنتی که گذاشتی یادته .
شرمنده چندتا بدوبیراه هم گفتم بهت،گفتم بی انصاف..خودخواه...بابا مگه دل نداری این همه بهت التماس میکنم خودخواهو واسه این گفتم که به فکر مانیستی نمیگی دلمون برات تنگ میشه...منو ببخش اگه اینارو نمیگفتم منفجر میشدم..)یادت هست ...باور میکنی بیشتر بخاطر کامنت تو بود که اومدم ...بخاطر یه نفر دیگه هم بود ...بخودم گفتم منو نمیشناسه ولی میگه دارم التماست میکنم ..یه لحظه از خودم بدم اومد ...چرا باید اینکارو بکنم که تو اینطور کامنت بزاری ...ولی حالا خیلی راحت رفتی ...باشه ...اصلا عیب نداره...خوش باشی...ولی بدون دلم خیلی ازت گرفت ...خیلی...یا علی.
پی شبنم نمیگردم و
گریه های من بی صداست عشق من بی انتهاست
رد پاهای اشکم را بگیر تا بدانی خانه عاشق کجاست
کاش الان ۸۹بود نه۹۰
| Design By : Night Melody |


